12
بهمن

امام نیامد!

سلامی دوباره!


راستش به بهانه فرارسیدن دهه فجر این پست رو می ذارم.


ما این همه سال از پیروزی انقلابمون می گذره…اما شاید نخواستیم ازش درس بگیریم


اون موقع که امام خمینی رحمة الله علیه تبعید شدن…


همه باور داشتن که امامشون یه روزی برمی گرده…


همه برای برگشتنش می جنگیدن…اما حالا چی؟!


ماها اصن گاهی یادمون می ره اماممون هست….وجود داره…چش براهمونه…


باور کنین باور نکردیم که همین گوشه کناره…بهمون فک می کنن…


تک تکمون رو دوست داره…دعامون می کنه…


ماها چرا انقد بد شدیم …بعد این همه سال آخه نباید یکم به خودمون بیایم…


نباید از ته قلبمون نه فقد این جمعه و جمعه بعد…

بلکه وقتی به خواب می ریم ، از خواب پا میشیم…یا هر لحظه ی دیگه


بخوایمش و ناراحت باشیم از اینکه نمی بینیمش…


ناراحت باشیم از اینکه یه روز دیگه …یه ساعت دیگه…یه دقیقه ی دیگه ام گذشت

و ما هنوز آمادگی ظهورش رو پیدا نکردیم…


واقعا دیگه چی از این دنیا می خوایم…

کی به این باور قلبی و عقلی می رسیم که نیست اونی که باید باشه…


نخواستیم که باشه….وگرنه می بود…


همون جوری که نخواستیم که شاه وجودی مون نباشه…وگرنه نمی بود…بیرونش می کردیم…


داریم پیر میشیم آقاجونم… می دونم تو ام از دست ما پیر شدی وهنوز به لطف خدا جوونی…


به جوونی پیری ات قسم داره دیر میشه…می دونم ولی بیدارمون کن…


نمی گم “نمی خوای بیای؟!"…


چون ماییم که باید مث مردم زمان امام خمینی رحمة الله علیه


عین سیل خروشان لحظه لحظه انتظارتو بکشیم…


ماییم که باید بیایم…


راستی به قول خواهرم چرا اکثراً عکسایی که از امام زمانمون تو نت می بینیم از عقبه؟



مگه قرار نیست آقامون بیاد؟


یعنی تا این حد نا امیدیم از اومدنش؟!


عکس امام خمینی رحمة الله علیه تو روزنامه رو دیدین؟

داره میاد نه اینکه بره!

و یه سوال…چرا ما می گیم اللهم عجل لولیک الفرج…


چرا همش می گیم نزدیک کن…نمی گم نباید بگیم ولی…


چرا نمی گیم همین الان می خوایمش …روز مباداست…بهش احتیاج داریم…


عین یه بچه سمج اصرار نمی کنیم تا به خواسته مون اگه واقعا خواستمونه برسیم…؟!


شاید مصلحت کار اینه که هنوز اماممون نیومده…درسته…حکمت داره هر چیزی…


اونم اینه که در هر صورت ما آمادگیشو نداریم…

هنوزم که هنوزه…واین تاسف برانگیزه تو این عصر به قول خودمون علم و آگاهی


می دونم که اگه بخوایم تو همین جمعه ام که شده ظهور می کنی…


ولی مث اینکه ما نمی خوایم که بیای…وگرنه آماده می شدیم…


هر چه قدم دیر تر آماده بشیمم… دیر تر به مقصد می رسیم…


چادرم کو؟ باید آماده بشم…

لحظه لحظه دوریت رو بشمرم…گریه کنمو دعاکنم…صدقه بدم…کمک کنم…


سر نفسمو بشکونم…باید دنبال خودم بگردم…

خودمو که پیدا کردم دست خدامو بگیرم و باهاش بیام پیشت…


بگم منم هستم…منو دست کم نگیر آقا…سرمو می دم برات…


خدا نکنه که سربارت باشم…نه…آقا کمکم کن سربازت باشم…


دیگه از این جمله بدم میاد : ” شاید این جمعه بیاید شاید”


باید بگیم … “شاید این جمعه بیایم شاید”


یا بهتر از اون…"حتما این جمعه میایم…حتماً”


حتما این جمعه میایم حتما…

دهه فجرمون مبارک…


قدر انقلابمون رو بدونیم…


free b2evolution skin
12
بهمن

یکی بود یکی نبود!

سلام دوستای گلم…

امروز  و  هفته پیش پام به بیمارستان باز شد…

اینکه  قراره عمل کنم  و التماس دعا و…بماند.

ازتون می خوام سرنمازاتون از ته قلب دعا کنین برای بیمارا…

نه اینکه فقد جسمشون خوب شه…نه

به نظرم خیلی از بیماری هایی که ما داریم به خاطر نحوه رفتار و طرز فکر مونه…

یکم ایمانمون رو قوی کنیم با عمل به کارهایی که درستن و واسمون تلخ شدن…

زورمون میاد انجامش بدیم…

انقد عادت کردیم که سخن شده برامون عمل کردن به اونا…

درصورتی که وقتی بریم توش تازه می فهمیم چه قد دیدمون منفی بوده نسبت به اون…

چه قد اشتباه فک می کردیم…

چه رفتارای کاملا متضادی که کردیم و به ضررمون تموم شده و ظاهرا ازش نفع و لذت بردیم…

یکیش همین عادات بدی که  رفتاری که داریم خیلیامون تو نحوه غذا خوردنامون…

اصن نگاهمون به غذا…

هدفمون از غذا خوردن چیه؟ مگه نه اینکه زنده بمونیم برای انجام هدف های بزرگترمون؟

رشد کنیم و فهم و درک و شناختمون نسبت به خودمون و دنیامون بهتر بشه؟

می گیم امام علی علیه السلام فلان جور غذا می خوردن…راضی نبودن سر سفره دوتا غذاباشه…

اونوقت خودمونو که نگاه می ندازیم می بینیم فقد در حد یه داستان به این قضیه نگاه می کنیم…

درسته اونها امام بودن و خیلی از کارایی که انجام می دادن رو ما قادر به انجامش در اون سطح نیستیم

چون درک و معرفت شون رو نداریم…

ولی مگه نه اینکه ما ولایت مداریم…باید تو همه زمینه ها ازشون پیروی کنیم…

اگه واقعا باورشون داریم بدونیم که حکمت و علمی بوده که این جوری رفتار می کردن…مطمئناً

اما به نظرم ماها داریم خیلی اوقات برعکس عمل می کنیم…

مثلا همین تنبلی هایی که باعث چاقی و اضافه وزن میشه و من مدت هاست

دارم باهاش دست و پنجه نرم می کنم و یه جورایی باهاش می جنگم!

بهتر بگم…به خاطر اسراف و زیاده روی در خوردن و خوردن و باز هم خوردن وزنم رسیده بود به 163 kg

اینکه چه دردایی کشیدم جسمی یا روحی بماند…خداروشکر رسوندمش به زیر 100…

و به یاری خدا می رسونمش به اونی که باید…

پس همین چاقی رو بگیریم… سر منشاء همه بیماری هاست…

همون طوری که پیامبر فرموده اند: “معده خانه ی هر بیماری است…”

فکرشو بکنین اضافه وزن  باعث چه بیماری هایی که نمیشه…

چربی خون ،فشار خون،دیابت،سکته مغزی،نفس تنگی،مشکلات ارتوپدی مخصوصا درباره خانم ها ،

کبد چرب،صفرا،نازایی،عفونت،انواع سرطان ها که سرطان سینه اش تو خانم ها خیلی شایع شده،سکته قلبی و…

پس بیایم اولا یکم به خورد و خوراکمون بیشتر توجه کنیم…

هر چیزی رو صرفا به خاطر اینکه همه استفاده اش می کنن استفاده نکنیم…

خیلی از غذاهای ناسالم جایگزین غذاهای سالم شدن  

و به همین عوارضی که گفتمو نگفتم دچارمون کردن یا دست کم داریم  دچارش می شیم اگه جلوشو نگیریم

و خیلی از رفتارا و طرز  غلط زندگی هامون باعث تشدید این عوارض شدن…

همین میز نشینی ها و بی تحرکی ها  و…

یکم به احادیث ائمه از این حیث هم توجه کنیم…به طور عادت از کنارش رد نشیم …

خود قرآنم بخوایم مصداق بگیریم میگه “کلوا واشربوا ولا تسرفوا…”

خلاصه اینکه بیمارستان رفتن من همانا و حال بدی که پیدا کردم

از دیدن بیمارا و گریه و غم واعصاب خوردگی و…همانا…

البته خیلیهاشم به غذا و…ربطی ممکنه نداشته باشه…

ولی اون طرز فکر و رفتاره رو که گفتم حتما تو زندگی هامون خیلی تاثیر داره…

اصلا رو جهان تاثیر داره…بهش بیشتر توجه کنیم…

و اینکه هر دردی یه وسیله است برای اینکه بیشتر بدونیم…یاد بگیریم…بفهمیم…

اما امیدوارم که تو مسیر درمونش قرار بگیریم و بریم دنبالش …

چه برسیم  به نتیجه …چه نرسیم…که ناامیدی کفره!

روز و روزگارتون همراه با سلامتی 

 

 


free b2evolution skin
2
بهمن

دردت چیه؟

به نام خدایی که اگر حکم کند همه محکومیم السلام علیک یا حضرت فاطمه معصومه سلام الله… سلام…دیروز به اتفاق بچه های فرهنگی و برخی از مسئولین حوزه فاطمیه راهی شهر مقدس قم شدیم…. روز شهادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها … از چند روز قبلش خبر داده بودند که ظرفیت کم است و فقط افراد فعال فرهنگی را می برند…. فرهنگی! چه قدر دلم برای این واژه می سوزد…ما کجا فرهنگ کجا…آن هم فرهنگ اسلامی… من که فعال فرهنگی نبودم…جز اینکه در برنامه های صبح گاه شرکت می کردم … ولی از ته دلم گذشت که من نیز خواهم رفت…! آنروز و روزهای بعد گذشت…هر دفعه از یادم می رفت که ثبت نام کنم… یکی دو روز هم مانده بود که ظرفیت پر شده بود… روز آخر که امتحاناتم تمام شد مسئول فرهنگی صدایم کرد و گفت انصرافی داشتیم و می توانم ثبت نام کنم… خیلی خوشحال شدم… صبح زود به مدرسه فاطمیه رفتم …کمی دیر راه افتادیم…بعضی از بچه ها نیامده بودند… در راه با یکی از همکلاسی هایم همراه بودم…از دانشگاه حرف زدیم و حوزه و خورد و خوراک… مسابقه فرهنگی نیز در اتوبوس برقرار بود…مسئول فرهنگی به مابرگه هایی داد  تا مطالعه کنیم… زیارت عاشورا خواندیم … سرود تمرین کردیم و خواندیم… سر نماز ظهر بود که به حرم حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها رسیدیم. سلامی عرض کردم از دور و آماده شدم برای نماز… پس از نماز ظهر و عصر کتاب دعا دستم گرفتم و مشغول خواندن دعا و ذکر و صلوات شدم… بچه ای زل زده بود و خواندن مرا تماشا می کرد… گرسنه ام شد…خیلی زود صبحانه خورده بودم… لقمه ای نان و پنیر همراهم بود…لقمه لقمه کردم و خوردم… سمت ضریح رفتم …السلام علیک یا فاطمه معصومه سلام الله علیها… فکر می کردم خیلی شلوغ تر از این حرفها باشد… ولی باز جمعیت زیادی آمده بودند…دستم به راحتی سمت ضریح رفت و بعد هم بوسه ای زدم و اشک ریختم… همیشه سر دعا کردن مشکل داشته ام…ظهور امام زمان…سلامتی ایشان… نابودی کفر و ظلم…نجات مظلومان…دعا برای التماسین به دعا… چه قدر دلم غش می رفت برای کسانی که آن دورتر روی ویلچرنشسته بودند و توان جلو رفتن نداشتند… و فقد اشک می ریختند و ذکر می گفتند… خدایا حاجت دل همه حاجت مندان را ختم به خیر کن… خدایا بیدارمان کن…ببخشمان…کمکمان کن…تنهایمان نگذار…شفایمان بده…خدایا بیدارمان کن… ما چه قدر بدبختیم…چه قدر اسیریم…چه قدر… ساعت 2.5 گذشته بود که دنبال مسیر میگشتم که برگردم سر قرار…قرار بود سر ساعت 3 همه یک جا جمع شویم… هنوز وقت بود…یک سوهان و یک بسته شکلات و نقل خریدم و تقریبا یک به یک بچه ها رسیدند… خط سوار شدیم و راهی جمکران شدیم… تجدید وضو که کردم کتابفروشی را دیدم…دفعه قبل یادم رفت کتاب مورد نظر را برای کتابخانه مدرسه بخرم… قیمت که کردم به نظرم خیلی گران آمد…ولی باید می خریدم… رفتم سمت مسجد…دنبال مفاتیح و قرآن می چرخیدم…گوشه ای را انتخاب کردم و نشستم… مشغول خواندن نماز امام زمان عجل الله شدم …کمی هم قرآن خواندم… هنوز به  اذان مانده  بود…سیبم راقاچ کردم…به بغل دستی تعارف کردم… گفت ان شالله میوه های بهشتی نصیبت شود…لبخند زدم و تشکر کردم… نزدیک اذان خادم مسجد یکی یکی می گشت دنبال کسانی که نمازشان تمام و کمال است  تا بنشاندشان ردیف اول  مسجد… بلاخره اذان زدند و نماز مغرب را خواندیم… موقع نماز عشاء نرسیده بود که دیدم مسئول فرهنگی با من تماس گرفته… مثل همیشه عجله کردم و نماز عشاء را فرادی خواندم و سمت اتوبوس راهی شدم…اما هنوز کسی نیامده بود… مداحی گذاشتم و کم کم بچه ها نیز پیدایشان شد… برگه های سوالات مسابقه پخش شد و به کمک هم جوابشان را دادیم…دست آخر 5 نفر به قید قرعه برنده شدند… در مسیر کیک و خرما نیز نوش جان کردیم… راهی قزوین شدیم و داخل اتوبوس دعای کمیل را گوش می دادیم…بعضی ها خسته بودند و بعضی خواب و بیدار… من انگار تازه انرژی گرفته بودم….فقط کمی به خاطر نشستن زیاد در اتوبوس پاهایم درد می کرد… قرار بود چون نزدیک انتخابات است بحث سیاسی شود که همه خسته بودند… فقد کمی بحث تبلیغ کردیم و اینکه چرا انقدر ما کم همتیم در این امر… مدیرمان خانم مدد خانی گله گی می کرد از بچه های ترم سه یا به بالا که خیلی از موارد را به عنوان طلبه رعایت نمی کنند… واینکه وقتی آنها رعایت نمی کنند چه طور می تواند به ترم اولی ها بگوید نباید این طور رفتار کنند یا نکنند… شاید به همین خاطر باشد که برنامه آداب طلبگی را در برنامه کلاسی مان می بینیم… خب در این اوضاع فرهنگی جامعه واقعا خیلی چیزها عادی شده…قبحش ریخته… یکی از بچه ها ی ترم 5 بود که می گفت وقتی برای تبلیغ می رویم …کسی اهمیت نمی دهد… چه طور جذب کنیم…مسخره می گیرند و از این حرف ها خانم خدادادبیگی گفت خیلی از طلبه ها فقد آمده اند درس بخوانند و بروند… یا بچه دار شده اند یا در شرف بچه داری اند یا اولی را بزرگ کرده در شرف دومی اند… یا شوهرشان اجازه نمی دهد…یا گرفتاری دیگر دارند… می گفت همه رفتارها و گفتار و اعمال یک طلبه خودش یک ارائه الگو به دیگران است و به نوعی تبلیغ… و خلاصه سرم درد می کرد یک چیزی از این مطلب ها به دردم بخورد که بتوانم از آنجا شروع کنم  و راهنمایم باشد… مناسب حال و روز خودم و خانواده ام و اطرافیانم… بحث تقلب شد…به این فکر کردم که چند بار تقلب کرده ام؟ شاید کم تر از یک کف دست انگشتانم… اگر تقلب حرام است چرا ما به راحتی از کنارش می گذریم… و اینکه آیا راهنمایی که بعضی از بچه های کلاس موقع سوال استاد به هم می کنند نیز تقلب محسوب می شود؟ خلاصه کمی ذهنم درگیر شد…و به خودم قول دادم دیگر تقلب نکنم… فقط از خدا خواستم…که بد نشویم…راحت نگذریم از هر چیز… خلاصه جمع کلی صمیمی بود و صمیمی تر نیز شد… کم کم به قزوین نزدیک تر می شدیم…چه قدر زود گذشت… و این سفر شاید جایزه ای بود…و یا تشویقی برای بهتر شدن… یاد حرف های حاج آقا حمید محمدی در همایش طلیعه نور افتادم… “دردت چیه؟ تو دقیقا به اندازه همون چیزی که بخاطرش درد می کشی می ارزی…” حالا تو بگو دوست عزیز…دردت چیه تو عالم؟ والسلام… التماس دعا


free b2evolution skin
11
آذر

یا حسین یابن زهــــــــــرا

بمیریم و هرگز نگیریم امان نامه دشمنان را
دل سینه زن را چهل شب/ به پابوس یاد تو بردیم
به این روضه ها خو گرفتیم/ به این نوحه ها دل سپردیم
به آن مصحف پاره پاره/ که بسم اللهش مانده بر نی
به آیات کهف و رقیمی/ که خونینْ لبش خوانده بر نی
نظر کن به این دل/ که چلّه نشین است
پر از شوق دیدار/ در این اربعین است
(یاحسین یابن الزهرا)

دلم مثل این کاروان ها/ دوباره شده زائر تو
خوشا گریه در اربعینت/ خوشا روضه جابر تو
اگر جابرت رفته از هوش/ کنار مزار تو مولا
چه بر زینب تو گذشته/ که بر نیزه دیده سرت را
دمادم به لبها/دم یا حسین است
که عهد دل ما/ فقط با حسین است
(یاحسین یابن الزهرا)

به یمن ولایت گرفتیم/ زمهر تو خطّ امان را
بمیریم و هرگز نگیریم/ امان نامه دشمنان را
که مستکبران زمان را / نباشد در این سرزمین راه
نبیند کسی ذلّت ما / به حکم و لن یجعلَ الله
وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلا
نلرزد دل ما / ز تهدید و تحریم
ره ما حماسه ست/ نه سارش نه تسلیم
(یاحسین یابن الزهرا)


شاعر: مهدی سیار و میلاد عرفان پور

 


free b2evolution skin
1
آذر

هو الاول و الاخــــــــــر...

بسم الله الرّحمن الرّحیم

…السلام انی اسئلک بحق فاطمة و ابیها

و بعلها و بنی ها و السرّ المستودع فیها

ان تصلی علی محمد وآل محمد بعدد ما احاط به علمک…

پیوند یاد معاد با یاد مبدأ

در جهان بيني قرآن كريم، انسان نه تنها هر روز به معاد كه همان عود و رجوع به طرف مبدأ است، نه بازگشت به دنيا نزديك مي‏شود، بلكه هر لحظه معادي دارد و به آن نزديك است.

در اين جهان بيني معاد از مبدأ بريده نيست،

گرچه در نگاه نخست مبدأ و معاد در دو قوس قرار گرفته و از معاد با عنوان «جهان پس از مرگ» ياد مي‏كنيم،

ليكن با نگرشي ژرف به نكته‏اي شكوهمند مي‏رسيم

و آن اين كه هر دو قوس، به يك نقطه مي‏رسد؛

آن سان كه از يك نقطه آغاز شده و هردو جلوهٴ يك حقيقت است

﴿هو الأوّل و الاخر و الظّاهر و الباطن)

ذكر و ياد مبدأ، ذكر و ياد معاد است و خداي سبحان مي‏فرمايد:

﴿يا أيّها الّذين امنوا اذكروا اللّه ذكراً كثيراً)  اي مؤمنان به ياد خدا باشيد و فراوان او را ياد كنيد..

بنابراين، ياد خدا (مبدأ) ياد معاد است و هرلحظه انسان به جانب او مي‏رود:

﴿إنّا للّه وإنّا إليه راجعون)  

در مقابل، فراموشي اللّه سبب فراموشي معاد، بلكه موجب فراموشي خود انسان مي‏گردد، به طوري كه خويش را فراموش كند

؛ چنان‏كه سبب مي‏شود مورد فراموشي عمدي خداوند قرار گيرد:

﴿نسوا اللّه فأنساهم أنفسهم) ﴿نسوا اللّه فنسيهم)

 خداي سبحان در آن روز و هر روز ديگر آنان را به فراموشي مي‏سپارد:

﴿فاليوم ننساهم كما نسوا لقاءَ يومهم هذا)


نقش یاد قیامت در وارستگی انسان

مهم ترين اثر ياد معاد، اجراي عدل و برپاداري قسط فردي و اجتماعي است.

ازاينرو اميرمؤمنان (عليه‏السلام) فرمود:

«من تذكّر بُعد السّفر استعدّ»

 كسي كه به ياد سفر آخرت باشد خود را آماده محاسبه آن روز خواهد کرد

ونیز فرمود:

«و اذكر قبرك فإنّ عليه مَمرّك»  به ياد گورت باش؛ زيرا از آن‏جا به طرف معاد مرور مي‏كني

و براي اصلاح جامعه اسلامي به مالك اشتر فرمود:

«و لنتحكم ذلك من نفسك حتّي تُكثر هُمُومَك بذكر المعاد إلي ربّك»

هرگز بر خويشتن تسلّط نمي‏يابي

و از خشم نمي‏رهي تا انديشه ‏هايت را بسيار به ياد بازگشت به سوي پروردگارت نگرداني.

مهم ترين اثر فراموشي معاد نيز تبه‏كاري و ستمگري فردي و اجتماعي است.

منبع: http://portal.esra.ir/Pages/Index.aspx

 


free b2evolution skin